هفته‌نامه

irani.cc
یک سه‌تار روی پارچهٔ کتان کرم، کنار کاسهٔ مسی، در حیاط شب با نور کم.
تصویر هفته

شمارهٔ ۴

۲۴ مرداد ۱۴۰۵ · شنبه

شب حیاط

تابستان · اواخر مرداد

۰۱

نامه هفته

طاقچهٔ شب با کاسهٔ مسی، یک سه‌تار، و پارچهٔ کتان در نور گرم و کم.

اواخر مرداد عصرها هنوز بلندند و حیاط، اگر چراغ کم داشته باشد، جای نشستن بعد از شام است. این شماره برای همان ساعت است: غذای ساده، و یک قطعهٔ کوتاه که کلام ندارد. بادگیر هفتهٔ پیش را اینجا بنا نمی‌کنیم. موضوع صداست، آن هم به اندازهٔ یک چهارمضراب، نه مهمانی شلوغ.

شنبهٔ بیست‌وچهارم مرداد سال ۱۴۰۵ منتشر می‌شود. تقویم جشن تازه‌ای ندارد. از نشستن در حیاط بعد از شام می‌گوید. بعد نوبت کلمهٔ ساز است. ساز هم ابزار موسیقی است، و هم‌ریشه با ساختن و سازگار شدن. ضرب‌المثل شماره جدا آمده: آواز دهل از دور خوش است. هر صدایی از نزدیک همان‌قدر خوش نیست که از حیاط همسایه به گوش می‌رسد.

خوراک هفته برنج زعفرانی با مرغ است برای چهار نفر. روغن به‌جای کره آمده تا لبنیات وارد دستور نشود. مرغ باید کاملاً بپزد. در سلامت از نشستن کوتاه بعد از پایین آمدن آفتاب حرف می‌زنیم. موسیقی را آنجا درمان نمی‌کنیم. در تاریخ، ردیف را به عنوان مجموعه‌ای که سینه به سینه مانده مرور می‌کنیم. قصه‌های شگفت باربد آنجا افسانه است. پایان شماره خود چهارمضراب سه‌گاه است، بی‌آنکه شعر یا فایل اجرایی بیاوریم.

هر بخش را جدا هم می‌شود خواند. برنج که روی اجاق است، نامه را می‌شود همان کنار خواند. اگر ساز در خانه نیست، وصف قطعه جای اجرا را نمی‌گیرد و لازم هم نیست بگیرد. شنیدن یک قطعهٔ کوتاه، اگر ممکن باشد، برای این هفته بس است.

یک شب برای این شماره کافی است. حیاط را چراغانی نکنید. یک دیس برنج، چند نفر، و صدایی که اگر آمد مزاحم همسایه نشود. اگر یک چیز از این هفته بماند، همان کم بودن صداست.

۰۲

تقویم

سینی مسی با یک فنجان کوچک و یک شاخهٔ سبز، روی پارچهٔ کرم در شب.

این شماره شنبهٔ بیست‌وچهارم مرداد سال ۱۴۰۵ منتشر می‌شود. مناسبت هفته اواخر مرداد است. جشن تاریخ‌داری برای این شنبه نداریم و ماه هم هنوز تمام نشده. سی‌ویکم چند روز دیگر است.

عصرها در این هفته هنوز برای نشستن بیرون روشن می‌مانند. شام که تمام شود، اگر هوا قابل تحمل باشد، حیاط جای بهتری از اتاق دربسته است. چراغ زیاد لازم نیست. یک چراغ کوچک یا روشنایی آشپزخانه که تا ایوان برسد کافی است. این صفحه هوا را پیش‌بینی نمی‌کند. ممکن است شب دم‌دار باشد و ممکن است نسیم بیاید. برنامهٔ شماره به باران و به گرما بند نیست.

کار این شنبه مهمانی بزرگ نیست. برنج و مرغ غذای خانه است و اگر دو نفر بیشتر سر سفره باشند هم به هم نمی‌ریزد. بعد از شام، اگر حوصله باشد، یک قطعهٔ کوتاه بی‌کلام گوش می‌دهند یا فقط می‌نشینند. لازم نیست ساز از کمد دربیاید. سکوت حیاط هم جزو همین شب است.

بخش آشپزی زمان برنج و مرغ را گفته تا غذا با عجله نیم‌پز نماند. بخش موضوع هفته می‌گوید چهارمضراب چیست، بدون آنکه اجرای خاصی را معرفی کند. اگر فقط یک خط از تقویم بردارید، این است: بیست‌وچهارم مناسبت تازه‌ای ندارد. شبش برای شام آرام و برای صدای کم ساخته شده، نه برای بلندگو.

ظرف‌ها را پیش از تاریکی بشوید تا شب حیاط صرف پیدا کردن اسکاچ نشود. برنج اگر دم کشیده، روی شعلهٔ خیلی کم می‌ماند تا همه بنشینند. لازم نیست ساعت شام را با ساز تنظیم کنید. اول غذا، بعد اگر خواستید صدا. همسایه هم جزو این شب است. پنجره را اگر باز می‌گذارید، صدا باید داخل حیاط بماند. چهارمضراب برای کوچه نیست. اگر تنها زندگی می‌کنید، همان یک بشقاب و سکوت، خلاف تقویم این شماره نیست.

۰۳

لغت و ضرب‌المثل

دو ساز چوبی ساده کنار هم روی پارچهٔ کتان کرم، بی‌هیچ نوشته.

کلمهٔ این هفته ساز است و چند معنی دارد که در حرف امروز از هم جدا نشده‌اند.

اول، ابزار موسیقی است. تار، سه‌تار، کمانچه و نی هر کدام سازی هستند با شکل و صدای خودشان. دوم، با ساختن هم‌ریشه است. می‌گوییم چیزی را ساخت، یعنی آن را درست کرد و به هم آورد. سوم، در سازگار شدن و سازش هنوز همین ریشه شنیده می‌شود: کنار آمدن، جور شدن دو چیز با هم. وقتی می‌گوییم این دو صدا با هم نمی‌سازند، هم از موسیقی حرف زده‌ایم و هم از ناسازگاری.

«ساز زدن» نواختن است. «ساختن کار» درست کردن است. «ساختن با کسی» کنار آمدن است. شنونده از جمله می‌فهمد کدام است. این هفته معنی اول جلوی چشم است، چون موضوع شماره موسیقی است، ولی دو معنی دیگر در ضرب‌المثل بی‌کار نمی‌مانند.

دهل از دور

این مثل تعریف ساز نیست. جدا آمده، چون از فاصله حرف می‌زند:

آواز دهل شنیدن از دور خوش است.

دهل صدای بلندی دارد. از آن سر کوچه موزون به نظر می‌رسد. از نزدیک، همان صدا خشن و زیاد است. مثل می‌گوید بعضی چیزها در فاصله قشنگ‌تر از حضورند. تعریف مهمانی، تعریف آدم، و تعریف شبی که فقط هیاهویش به گوش غریبه رسیده، اغلب از این جنس است.

این جمله را وقتی به کار می‌برند که کسی شیفتهٔ شلوغی شده بی‌آنکه نزدیکش را دیده باشد. شب حیاط این شماره خلاف آن است. چهارمضراب اگر هم باشد کوتاه است و برای همان چند نفر. لازم نیست از کوچه شنیده شود. برنج این هفته هم با شعلهٔ تند «زود» خوش نمی‌شود. آرام که بپزد، از نزدیک هم قابل خوردن است، نه فقط از دور قشنگ.

پس ساز هم ابزار است، هم ساختن، و هم جور شدن. مثل می‌گوید هر صدای خوشی را نباید به حیاط خودتان بیاورید.

۰۴

آشپزی

بشقاب برنج زعفرانی و تکه‌های مرغ پخته در دیس مسی، روی سفرهٔ کرم.

برنج زعفرانی با مرغ خوراک این هفته است و برای چهار نفر کافی است. روغن به‌جای کره آمده. ماست و کره در دستور نیست تا لبنیات سر سفرهٔ این نسخه نیاید. زمان کار، از شستن برنج تا جا افتادن، حدود یک ساعت و نیم است.

حساسیت: گردو، لبنیات و گندم ندارد. اگر به گوشت مرغ حساسیت دارید این خوراک را نپزید. زعفران را اگر تحمل نمی‌کنید حذف کنید. برنج بدون آن هم پخته می‌شود.

مواد

  • سه پیمانه برنج
  • ۸۰۰ گرم ران مرغ، بی‌پوست
  • دو پیاز متوسط
  • نصف قاشق چای‌خوری زعفران ساییده، دم‌شده در نصف استکان آب جوش
  • چهار قاشق غذاخوری روغن
  • نمک، به اندازهٔ مزه
  • یک قاشق غذاخوری آب‌لیمو

دستور

  1. برنج را بشویید تا آبش تقریباً زلال شود. با آب و کمی نمک یک ساعت خیس بخورد. اگر وقت نیست، همان شستن کافی است ولی برنج کمی دیرتر نرم می‌شود.

  2. پیاز را خلالی کنید و در دو قاشق روغن تفت دهید تا طلایی شود. مرغ را اضافه کنید و هر طرفش را رنگ بیندازید. داخل مرغ هنوز خام است. آب‌لیمو و نمک و یک پیمانه آب داغ بریزید. در ماهی‌تابه را بگذارید و شعله را کم کنید.

  3. مرغ حدود پنجاه دقیقه آرام بپزد. ضخیم‌ترین قسمت را ببرید. صورتی نماند و گوشت از استخوان، اگر هست، جدا شود. اگر شک دارید ده دقیقهٔ دیگر بماند. مرغ نیم‌پز را با برنج سر سفره نیاورید. آب مرغ را دور نریزید.

  4. برنج را در آب جوش و نمک بریزید تا قد بکشد و هنوز مغزش کمی سفت باشد. آبکش کنید. ته قابلمه روغن بریزید، برنج را برگردانید، و چند قاشق از آب مرغ و نصف زعفران را لای آن بدهید. شعله کم بماند تا برنج بپزد و ته دیگ اگر خواستید طلایی شود. حدود چهل دقیقه کافی است. برنج شله و برنج خام هیچ‌کدام مال این سفره نیست.

  5. بقیهٔ زعفران را روی مرغ بریزید، نه آن‌قدر که تلخ شود. مرغ را روی برنج بچینید.

با سبزی خوردن اگر در خانه باشد سر سفره بیاورید. این مقدار برای چهار نفر کافی است. موقع گرم کردن فردا کمی آب جوش ته قابلمه بریزید.

۰۵

سلامت

نیمکت چوبی در حیاط شب، فنجان مسی، و نور کم از پنجرهٔ خانه.

این مطلب توصیهٔ پزشکی نیست.

بعد از غروب

اواخر مرداد، وقتی آفتاب از دیوار پایین رفت، هوا برای نشستن قابل تحمل‌تر می‌شود. اگر حیاط یا بالکن دارید و پشه آزار نمی‌دهد، شام را همان‌جا بخورید یا بعد از شام چند دقیقه همان‌جا بمانید. اگر حیاط نیست، کنار پنجرهٔ باز هم همین کار را می‌کند، به شرطی که هوای خیابان سنگین نباشد. این مسابقه نیست. ساعت و گام را نشمارید.

موسیقی این هفته بخشی از همان نشستن است، اگر گوش کنید. درمان بی‌خوابی و درمان خستگی نیست. اگر صدا شما را بی‌قرار می‌کند، خاموشش کنید. سکوت هم برای این شب درست است. هیچ قطعه‌ای را به اسم آرامش اجباری نکنید.

شام

برنج و مرغ غذای سر سفره است. آن را نشسته بخورید و به‌جای میان‌وعدهٔ ایستاده نگذارید. زعفران چاشنی است، نه دارو. اگر کسی سر سفره آن را تحمل نمی‌کند، برنج ساده همان غذاست. مقدار دارویی در این یادداشت نیست.

دو عادت برای این هفته کافی است. نشستن بعد از پایین آمدن آفتاب، و شامی که از کار روز جدا باشد. رسیدگی به تن با پزشک است. ساز و زعفران جای آن را نمی‌گیرند.

اگر شب گرم ماند، چراغ اضافه را خاموش کنید تا اتاق داغ‌تر نشود. این هم عادت خانه است، نه توصیهٔ درمان.

اگر شب گرم ماند، تخت را از دیوار آفتاب‌گیر فاصله بدهید و چراغ اضافه را خاموش کنید. این کار دما را معجزه نمی‌کند، فقط اتاق را شلوغ و داغ نگه نمی‌دارد. پیش از خواب یک لیوان آب کافی است. شربت غلیظ را به‌جای آن نگذارید. موسیقی را هم تا صبح روشن نگذارید به این امید که جای خواب را بگیرد. خواب عادت خودتان است و این یادداشت برایش نسخه ندارد. اگر صدای بیرون مزاحم است، پنجره را ببندید و قطعه را تمام‌شده بدانید.

۰۶

تاریخ

جعبهٔ چوبی کهنهٔ یک ساز، در بسته، روی میز تیره، بی‌هیچ نوشته.

ردیف، در موسیقی ایرانی، مجموعهٔ گوشه‌هایی است که نوازنده از حفظ می‌آموزد و با آنها دستگاه‌ها را می‌شناسد. این مجموعه یک‌شبه نوشته نشده. آنچه امروز در آموزش رسمی‌تر دیده می‌شود، در دورهٔ قاجار شکل مدون‌تری پیدا کرد و پیش از آن هم سینه به سینه در خانوادهٔ نوازندگان می‌گشت. این صفحه تاریخچهٔ کامل سازها نیست. فقط خط این انتقال را نگه می‌دارد.

از حفظ به کاغذ

نام‌هایی مثل میرزاعبدالله در روایت رایج این تدوین آمده‌اند. شاگردان، گوشه‌ها را بارها می‌شنیدند تا از حفظ شوند. بعدها همین مجموعه را با علامت و با نت هم نوشتند، ولی نوشتن جای نشستن پای ساز را نگرفت. هنوز هم کسی که فقط نام گوشه را بلد باشد نوازنده حساب نمی‌شود. ردیف راه است، نه صفحهٔ تزئین.

دستگاه‌ها اسم دارند و هر کدام هوا و حرکت خود را دارند. توضیح سه‌گاه و چهارمضراب در بخش موضوع هفته آمده و اینجا تکرارش نمی‌کنیم. آنچه به تاریخ مربوط است این است که این اسم‌ها از یک شخص تنها شروع نشده‌اند و در یک سال هم بسته نشده‌اند.

افسانهٔ باربد

دربارهٔ باربد، موسیقی‌دان دربار ساسانی، قصه‌هایی هست که از مهارت شگفت و از تأثیر یک نواختن بر شاه می‌گویند. اصل بودن یک موسیقی‌دان در آن دوره با جزئیات این قصه‌ها یکی نیست. بخش شگفت این روایت‌ها افسانه است. افسانه اینجا یعنی داستانی که شاهد و نت و تاریخ دقیق ندارد. ردیف قاجار را با آن قصه‌ها توضیح نمی‌دهیم.

خلاصه این است. گوشه‌هایی که سینه به سینه مانده‌اند و در دورهٔ قاجار مدون‌تر شده‌اند از تاریخ آموزش موسیقی می‌آیند. ماجراهای شگفت باربد افسانه است.

۰۷ · موسیقی و هنر

چهارمضراب سه‌گاه

سه‌تاری که روی پارچهٔ کرم گذاشته شده، کنار پیالهٔ مسی و یک شاخهٔ سبز، بی‌هیچ نوشته.
تصویر موضوع

موضوع این هفته موسیقی است. چهارمضراب سه‌گاه قطعه‌ای است ضربی. اغلب ساز تنها آن را می‌زند، یا ساز و همراهی ضرب، و کلام در آن اصل نیست. سه‌گاه نام دستگاه است. چهارمضراب نام گونه‌ای از قطعه است که حرکت تندتر و نقش‌دارتری از آواز دارد. برای بعد از شام این هفته همین اندازه معرفی کافی است.

شنیدن، نه جمع کردن

چهارمضراب جای تصنیف را نمی‌گیرد. تصنیف شعر دارد و این صفحه شعر نمی‌آورد. لازم نیست غزل را از حفظ کنید تا قطعه معنی بدهد. اگر در خانه ضبطی دارید که چهارمضراب سه‌گاه باشد، یک بار گوش کنید و تمام. اسم خواننده و نام فایل را اینجا نیاورده‌ایم تا شماره به یک اجرا بند نشود. اگر چنین ضبطی دم دست نیست، نشستن بی‌صدا هم خلاف موضوع نیست. وصف، جای ساز را نمی‌گیرد.

آنچه در این قطعه به کار شنوندهٔ غیرحرفه‌ای می‌آید ضرب است. دست یا پا بی‌اختیار با آن همراه می‌شود. لازم نیست میزان را بشمارید. اگر شمردید و خسته شدید، یعنی قطعه را به تکلیف بدل کرده‌اید. یک چهارمضراب کوتاه بهتر از مجموعه‌ای است که تا نصف رها شود.

سه‌گاه را با آواز دشتی یکی نگیرید. آن یکی حال دیگری است و نوبتش این هفته نیست. همین‌قدر بدانید که دستگاه‌ها عوض می‌شوند تا هر شبی یک رنگ نباشد.

هفتهٔ بعد نوبت هنر دستی است. این هفته ساز را، اگر هست، بعد از شام بردارید و اگر نیست، چهارمضراب را فقط به اسم بشناسید و حیاط را شلوغ نکنید.

اگر ساز کوک نیست، این هفته را صرف کوک کردن طولانی نکنید. یا یک قطعهٔ ضبط‌شدهٔ کوتاه بگذارید، یا شب را بی‌صدا تمام کنید. کوک بد، چهارمضراب را به سروصدا بدل می‌کند و مثل دهل از نزدیک، خوش نمی‌ماند. هفتهٔ بعد هنوز نرسیده. همین انتخاب کوچک برای بیست‌وچهارم مرداد کافی است.