
شمارهٔ ۱۰
۴ مهر ۱۴۰۵ · شنبه
چای و کتاب
پاییز · آغاز مهر
۰۱
نامه هفته

مهر که شروع میشود، عصرها کوتاهتر از شهریورند و چای زودتر از تابستان به درد میخورد. این شماره برای همان ساعت است: یک استکان، و یک حکایت نه تمام یک کتاب. چیستان هفتهٔ پیش را اینجا تکرار نمیکنیم. مهرگان هم مال این شنبه نیست. شانزدهم هنوز دوازده روز فاصله دارد.
شنبهٔ چهارم مهر سال ۱۴۰۵ منتشر میشود. پاییز از نظر نام ماه شروع شده. تقویم از همین آغاز میگوید، نه از جشن میانهٔ ماه. بعد نوبت کلمهٔ کتاب است. کتاب هم جلد کاغذی است که میخوانند، و هم نام بخش در کتابهای کهن. ضربالمثل شماره جدا آمده: نخوانده ملا نمیشود. یک حکایت، از نخواندن بهتر است.
خوراک هفته آش جو است برای چهار نفر. جو و حبوبات از شب خیس میخورند. کشک آخر کار میآید و حساسیتش را جدا نوشتهایم. گوشت ندارد. در سلامت از خواندن عصر به عنوان استراحت حرف میزنیم. آش را درمان خواب نمیکنیم. در تاریخ، گلستان را در زمان خودش میگذاریم: سعدی، شیراز، سدهٔ هفتم. قصههای بیسند از سفرهای او آنجا افسانه است. پایان شماره خود کتاب است، برای یک عصر.
هر بخش را جدا هم میشود خواند. اگر شام میخواهید از آش شروع کنید، چون خیس خوردن حبوبات از شب قبل است. حکایت را بگذارید برای وقتی که کشک را هم زدهاید و آش آرام است. یک باب تمام لازم نیست. یک داستان کوتاه بس است.
یک عصر برای این شماره کافی است. اگر یک چیز بماند، کتاب را باز کنید پیش از آنکه چای سرد شود، و همان یک حکایت را تمام کنید.
اگر گلستان در خانه نبود، شماره باطل نمیشود. یک متن کوتاه دیگر را با همان قاعده تا آخر بخوانید و آش را سر ساعت خودش بپزید. اسم کتاب این هفته معلوم است، ولی گرسنگی و خیس خوردن جو به قفسه وابسته نیستند. چای را تازه بریزید و حکایت را نیمهکاره رها نکنید.
۰۲
تقویم

این شماره شنبهٔ چهارم مهر سال ۱۴۰۵ منتشر میشود. مناسبت هفته آغاز مهر است. پاییز از نظر نام ماه شروع شده. مهرگان شانزدهم مهر است، دوازده روز بعد، و جشن این شماره نیست. انار و سفرهٔ آن روز را هم به این شنبه نمیآوریم.
عصرها کوتاه شدهاند. چای این هفته بیشتر از تیرماه سر وقت است، چون هوا زودتر از روشنایی درمیآید و اتاق زودتر به چراغ میرسد. این صفحه پیشبینی باران نمیکند. آغاز مهر در یک شهر هنوز گرم است و در شهر دیگر عصرش خنک. برنامهٔ ما به هیچکدام بند نیست. چای و یک حکایت در هر دو جا ممکن است.
آش جو شام این شنبه است. جو و حبوبات باید از شب قبل خیس بخورند، پس اگر امروز میخواهید بپزید و خیس نکردهاید، یا زمان پخت را بلندتر بگیرید یا آش را برای فردا بگذارید. جزئیات در بخش آشپزی است. این غذا مهمانی بزرگ نمیخواهد. چهار کاسه کافی است.
بخش موضوع هفته گلستان را معرفی میکند، بیآنکه یک حکایت را کامل بیاورد. کتاب را اگر در خانه دارید همان بس است. خریدن اجباری نیست. اگر فقط یک خط از تقویم بردارید، این است: چهارم، شانزدهم نیست. روز شروع ماه است، با چای و با خواندنی کوتاه، نه با جشن.
چای را وقتی کتاب را باز کردید تازه بریزید. چای مانده و کتاب بسته، این شماره را تمام نمیکند.
جو را اگر فراموش کردید خیس کنید، صبح زود این کار را بکنید و آش را برای شام دیرتر بگذارید، نه برای ظهر. حبوبات نپخته ارزش شتاب را ندارد. در این فاصله کتاب را باز کنید تا انتظار پخت بیکار نماند. این ترتیب، روز را پر میکند بیآنکه مهرگان را جلو بیندازد. شانزدهم سر جای خودش است و انارش هم مال همان روز میماند.
۰۳
لغت و ضربالمثل

کلمهٔ این هفته کتاب است و دو معنی دارد که در گلستان هر دو پیدا میشوند.
اول، همین شیء آشناست: ورقهای به هم بسته که از جایی شروع میشوند و جایی تمام. دوم، در کتابهای کهن نام بخش است. میگویند کتاب اول و کتاب دوم، و منظورشان جلد جدا نیست. منظور باب و قسمت است. گلستان هم چنین بخشهایی دارد. کسی که فقط کلمه را به معنی جلد بفهمد، وقتی بگویند «از کتاب دوم بخوان» دنبال جلد دیگری میگردد.
«یک کتاب خواندم» یعنی یک اثر. «کتاب سوم گلستان» یعنی یک بخش از همان اثر. هر دو درستاند. این هفته هر دو به کار میآیند، چون دعوت ما به تمام جلد نیست. به یک بخش کوچک است.
نخوانده
این مثل تعریف کتاب نیست. جدا آمده، چون از یاد گرفتن حرف میزند:
نخوانده ملا نمیشود.
ملا اینجا یعنی کسی که سواد و دانش آن کار را دارد، نه لزوماً یک سمت رسمی. مثل میگوید بدون خواندن و بدون تمرین، آن دانش پیدا نمیشود. عنوان و تعریف کافی نیست. باید خود متن از زیر چشم رد شود.
این جمله را وقتی به کار میبرند که کسی دربارهٔ کتابی نظر میدهد که بازش نکرده. آغاز مهر جای چنین نظری نیست. یک حکایت کوتاه را واقعاً بخوانید. اگر گلستان در خانه نیست، همین مثل را بهانه نکنید که هر کتاب دیگری را هم نخوانید. اصل، خواندن یک متن کوتاه تا آخر است، نه اسم سعدی به تنهایی.
پس کتاب هم شیء است و هم نام بخش. مثل میگوید تا نخوانید، آن بخش مال شما نشده است.
۰۴
آشپزی

آش جو خوراک این هفته است و برای چهار نفر کافی است. گوشت ندارد. جو و حبوبات از شب قبل خیس میخورند و روی شعلهٔ ملایم حدود یک ساعت و چهل و پنج دقیقه میپزند. کشک آخر کار اضافه میشود. رشته در این آش نیست.
حساسیت: جو که گلوتن دارد، حبوبات، و کشک که لبنیات است. گردو و تخممرغ ندارد.
مواد
- یک پیمانه جو پوستکنده
- نصف پیمانه نخود
- نصف پیمانه لوبیا سفید
- نصف پیمانه عدس
- دو پیاز متوسط
- یک دسته سبزی آش: جعفری و شوید، و کمی گشنیز
- چهار قاشق غذاخوری روغن
- سه قاشق کشک
- یک قاشق غذاخوری زردچوبه
- نمک، به اندازهٔ مزه
- هشت پیمانه آب
- یک قاشق غذاخوری نعنای خشک برای داغ آخر
دستور
-
از شب قبل جو، نخود و لوبیا را جدا بشویید و در آب خیس کنید. صبح آبشان را دور بریزید. عدس خیس خوردنش لازم نیست، ولی اگر با بقیه خیس شد عیبی ندارد.
-
یک پیاز را خلالی کنید و در روغن تفت دهید تا طلایی شود. نصفش را برای داغ آخر کنار بگذارید. زردچوبه را با پیاز باقیمانده سی ثانیه هم بزنید.
-
جو و نخود و لوبیا و آب را بریزید. شعله کم بماند و در قابلمه باشد. حدود یک ساعت آرام بجوشد. اگر آب کم شد، آب جوش اضافه کنید. حبوبات باید نرم شوند و هنوز سفت نمانند.
-
عدس و سبزی خردشده و نمک را اضافه کنید. حدود سی و پنج دقیقهٔ دیگر بپزد. جو باید کاملاً نرم باشد، نه اینکه زیر دندان بترکد. کف آش را اگر خواستید بگیرید.
-
کشک را با کمی آب آش نرم کنید تا گلوله نشود، بعد در آش بریزید و ده دقیقهٔ دیگر هم بزنید. کشک خام و گلولهای سر سفره نیاورید. اگر کشک شور است، نمک را پیش از آن کم بریزید.
-
پیاز کنارگذاشته را با نعنای خشک در کمی روغن تفت دهید تا نعنا سبز تیره شود، نه سیاه. این داغ روی کاسه میآید، نه درمان. نعنای سوخته تلخ است.
با نان اگر کسی گلوتن نان را جدا میپذیرد سر سفره بیاورید. خود آش جو گلوتن دارد. این مقدار برای چهار نفر کافی است. فردا غلیظتر است. موقع گرم کردن آب جوش اضافه کنید.
۰۵
سلامت

این مطلب توصیهٔ پزشکی نیست.
عصر
آغاز مهر روشنایی عصر کوتاه است. اگر میخواهید بخوانید، همان ساعتی را بردارید که چشم هنوز از چراغ تنها خسته نمیشود. یک حکایت کافی است. این کار استراحت روز است، نه درمان بیخوابی و نه راهی برای بهتر خوابیدن. اگر چشم خسته است، کتاب را ببندید. ادامه دادن به زور، این شماره را اجرا نمیکند.
کنار خواندن، اگر هوا قابل تحمل است یک راه کوتاه بروید، پیش از آنکه کاملاً تاریک شود. مسابقه نیست. هر وقت خواستید برگردید. اگر پیادهروی برایتان راحت نیست، همان کنار پنجره ماندن بس است.
شام
آش جو غذای شام است. آن را داغ و نشسته بخورید. درمان سرما نیست و کشک و نعنا داغ هم دارو نیستند. داغ نعنا بوی آش است. اگر کسی لبنیات را کنار میگذارد، این دستور برای او نیست. بخش آشپزی حساسیت را نوشته است.
دو عادت برای این هفته کافی است. یک متن کوتاه تا آخر، و یک کاسه آش که عجلهای نباشد. رسیدگی به تن با پزشک است. کتاب و دیگ جای آن را نمیگیرند.
چای کنار کتاب، اگر مینوشید، چای است نه خوابآور. این صفحه برای هیچ نوشیدنی اثری نمینویسد.
صفحه را آنقدر نزدیک چشم نگیرید که گردن خشک شود. کتاب را روی میز یا روی پا بگذارید و کمر را راست نگه دارید. این نکتهٔ نشستن است، نه درمان گردن. هر بیست دقیقه اگر خواستید از پنجره بیرون را نگاه کنید. اجباری در شمارش دقیقه نیست. چای سردشده را به امید بیدار ماندن دوباره نجوشانید تا تلخ شود. یک استکان تازه کافی است و برایش خاصیتی نمینویسیم. شب که شد چراغ مطالعه اگر دارید روشن کنید و اگر ندارید زیر چراغ سقفی ننشینید که سایهٔ سر روی صفحه بیفتد.
۰۶
تاریخ

گلستان سعدی در سدهٔ هفتم هجری در شیراز نوشته شده است. خود سعدی در دیباچه، زمان پرداختنش را ذکر میکند و کتاب را به باغی تشبیه میکند که از آن گلی برمیدارند. این صفحه آن دیباچه را بازنویسی نمیکند. فقط کتاب را در زمان خودش میگذارد و قصهٔ بیسند را جدا میکند.
کتاب و شهر
سعدی از شاعران و نویسندگان بزرگ زبان فارسی است و گلستان مشهورترین کتاب منثور اوست. نثرش با بیت همراه شده و هر حکایت کوتاه است. همین کوتاهی باعث شده خواندنش برای یک عصر ممکن باشد، بیآنکه کسی ادعا کند تمام کتاب را بلعیده. بابها موضوع دارند: از رفتار مردمان تا عشق و پیری. این شماره باب خاصی را واجب نمیکند. یک حکایت از هر باب برای آغاز مهر کافی است.
نسخههای خطی و چاپی گلستان زیادند. تفاوتهای کوچک میان نسخهها کار مصححان است و مال سفرهٔ این شنبه نیست. آنچه برای خوانندهٔ خانه لازم است یک متن خوانا است، با نام سعدی روی جلد. شرح سنگین لازم نیست. اگر جملهای گره داشت، معنی همان جمله کافی است و لازم نیست تمام آرایهها باز شود.
افسانهٔ سفرها
دربارهٔ زندگی سعدی قصههایی هست که او را سالها در شهرهای دور، در ماجراهایی دقیق و شگفت، نشان میدهد. بعضی از این تصویرها از خود حکایتهای گلستان آمده و بعضی بعدها ساخته شده. آنجا که ماجرا شاهد و سال روشن ندارد و فقط شگفت است، افسانه است. افسانه اینجا یعنی روایت بیسند، نه خود کتاب. گلستان به عنوان متن قرن هفتم سر جایش هست. نقشهٔ قطعی سفرهای نویسنده را از دل قصهها درنمیآوریم.
خلاصه این است. شیراز، سدهٔ هفتم، و کتابی از حکایتهای کوتاه از تاریخ ادب میآید. سفرهای شگفت بیسند افسانه است.
۰۷ · یک کتاب
گلستان سعدی

موضوع این هفته یک کتاب است: گلستان سعدی. برای این عصر تمامش نکنید. کتاب هشت باب دارد و هر باب چند حکایت کوتاه. یکی را انتخاب کنید، از عنوانش رد شوید، و تا آخر همان حکایت بروید. اگر بیت میان نثر آمد، همان بیت جزو همان صفحه است. لازم نیست دیوان دیگری را باز کنید. ما اینجا بیت را جدا نقل نمیکنیم تا این بخش به جای کتاب، گلچین شعر نشود.
یک عصر
گلستان نثر است که شعر لای آن نشسته. حکایت اغلب یک موقعیت ساده دارد: دو نفر، یک حرف، و یک نتیجه که سعدی همانجا جمعش میکند. لازم نیست با قهرمان همدلی طولانی کنید. اگر حکایت به دلتان ننشست، یکی دیگر از همان باب بردارید. اجبار به تمام باب، خواندن را به تکلیف مدرسه بدل میکند و این شماره مدرسه نیست.
کنار دستتان چای باشد و آش اگر به شام رسیده، فاصله داشته باشد تا صفحه روغن نگیرد. کتاب را با دست چرب ورق نزنید. اینها آداب سفرهاند، نه آداب نسخهشناسی. اگر گلستان در خانه نیست و امشب به کتاب دیگری دسترسی دارید، همان را با همین قاعده بخوانید: یک بخش کوتاه تا آخر. اسم این شماره گلستان است، ولی مثلش «نخوانده ملا نمیشود» به یک جلد خاص قسم نخورده.
هفتهٔ بعد نوبت گیاهان خوراکی است. این هفته کتاب را باز بگذارید تا فردا یادتان باشد کجا بودید، و فقط همان یک حکایت را تمام حساب کنید. بقیهٔ باغ سعدی سر جایش میماند.
حکایت را بلند برای کسی که در خانه است بخوانید، اگر حال شنیدن دارد. گلستان اغلب همینطور دست به دست شده: یک نفر میخوانده و بقیه گوش میدادهاند. اگر تنها هستید، آهسته خواندن هم همان کار را میکند. لازم نیست خط را حفظ کنید. تمام شدن همان یک داستان، سهم این هفته است و بابهای بعد برای مهرهای بعد میمانند.